اولين ديدار

خرید بک لینک
پنجشنبه89/7/1اولين روزمدرسه بود.سال دوم دبيرستان بودم.دعاميكردم تاآن سال معلمان خوبي داشته باشيم.چون تازه انتخاب رشته كرده بوديم ودرسهايمان سخت بود.تازه مديرمان عوض شده بودبه خاطرهمين حدوديك ساعت ونيم مارادرسالن همايش مدرسه جمع كرده بودتاباماصحبت كندومازنگ دوم تازه به كلاسهايمان رفته بوديم.

متاسفانه چون تعداددانش آموزان رشته تجربي خيلي بيشترازرياضي بود،من وده نفرازدوستانم به ناچاردركلاسرياضي هانشستيم.عصباني بودم.چون اصلاازبچه هاي رشته رياضي خوشم نمي آمد.نمي توانستندمارادركلاس خودشان تحمل كنندودائمابامادعوامي افتادندولي تقصيرماكه نبود.

اولين معلمي كه آن روزبه كلاس ماآمد،معلم زبان فارسي(خانم كرباسچي)بود.من خودم اصلادرس زبان فارسي رادوست نداشتم.چون تنهادرسي بودكه هيچوقت نمره خوب نميگرفتم.ولي نميدانم چرااحساس ميكردم معلم خوبي است.به نظرم خيلي مهربان مي آمد.وقتي بااوبيشترآشناشدم،همان جلسه اول ازاوخوشم آمدوخوشحال بودم ازاينكه معلم ماشده بود.

خوشبختانه هفته دوم به كلاس خودمان رفتيم ومعلم اولين درس زبان فارسي رادركلاس خودمان تدريس كرد.واقعااين اولين باري بودكه درس زبان فارسي رااينقدرقشنگ مي فهميدم.خيلي عالي درس ميداد.آنقدرازدرسش لذت بردم كه نفهميدم كه كلاس تمام شد.

يك يادوجلسه كه گذشت،حس خاصي نسبت به اوپيداكردم.بيشترازبقيه معلمانم دوستش داشتم.براي پنجشنبه هالحظه شماري ميكردم.حتي زنگ زبان فارسي رابه زنگ ورزش ترجيح ميدادم.هميشه برخلاف بعضي ازبچه هادعاميكردم تابه كلاس بيايد.حتي يكبارهم كه براي كاري ازكلاسمان خارج شدخيلي ناراحت شدم.هميشه درسهايش راميخواندم ونمراتم هميشه خوب بود.ولي هيچوقت شاگردخوبي برايش نبودم وازاين بابت شرمنده اش هستم.چون دائماوسط كلاس بادوستانم حرف ميزدم وتذكرميشنيدم ولي فايده اي نداشت.


ساعت...

ما را در سایت ساعت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ilia بازدید: 164 تاريخ: يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 22:09

صفحه بندی